دوستان را در دل رنجها باشد که آن، به هیچ دارویی خوش نشود: نه به رفتن و نه به گشتن و نه به خوردن، الا به دیدار دوست که لِقاءُ الخَلیلِ شِفاءُ العُلیلِ.
...شخصی می گفت که مرا حالتی هست که محمد و ملک مقرب آن جا نمی گنجد. شیخ فرمود که عجب! بنده را حالتی باشد که مجمد در وی نگنجد، مجمد را حالتی نباشد که چون تو گَنده بَغل آن جا نگنجد؟
مسخره ای می خواست که پادشاه را به طبع آورد و هر کسی به وی چیزی پذیرفتند که پادشاه عظیم رنجیده بود. بر لب جوی پادشاه سیران (سیر گردش) می کرد خشمگین، مسخره از طرف دیگر پهلوی پادشاه سیران می کرد. به هیچ وجه پادشاه در مسخره نظر نمی کرد، در آب نظر می کرد. مسخره عاجر شد، گفت: «ای پادشاه، در آن آب چه می بینی که چندین نظر می کنی؟» گفت: «قلتَبانی (جاکش) را می بینم.» گفت «بنده نیز کور نیست.» اکنون چون تو را وقتی باشد که محمد نگنجد عجب محمد را آن حالتی نباشد که چون گنده بغلی در نگنجد؟ آخر، این قدر حالتی که یافته ای از برکت اوست و تاثیر اوست. زیرا اول جمله عطا ها را بر او می ریزند، آن گه از او به دیگران بخش شود. سنت چون چنین است. حق تعالی فرمود که السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته جمله نثارها بر تو ریختیم، او گفت که و علی عباد الله الصالحین.
... اکنون بدان که پیشرو مجمد است. تا اول به محمد نیاید، یه ما نرسد. هم چنان که چون خواهی که جایی روی اول رهبری عقل می کند که »فلان جای می باید رفتن، مصلحت این است»، بعد از آن چشم پیشوایی کند، بعد از آن اعضا در جنبش آیند، بدین مراتب، اگر چه اعضا را از چشم خبر نیست و چشم را از عقل.
... خَیرُ الکلامِ مَا قَلّ وَ دَلّ. بهترین سخن ها آن است که مفید باشد نه که بسیار. قل هو الله احد اگر چه اندک است به صورت اما بر البقره، اگر چه مطوّل است، رجحان دارد از روی افادت. نوح هزار سال دعوت کرد، چهل کس به او گرویدند. مصطفی را خود زمان دعوت پیداست که چقدر بود، چندین اقالیم به وی ایمان آوردند. چندین اولیا و اوتاد (پیشوایان) ازو پیدا شدند. پس اعتبار، بسیاری را و اندکی را نیست. غرض افادت است. بعضی را شاید که سخن اندک مفیدتر باشد از بسیاری. چنان که تنوری را چون آتش به غایت تیز باشد ازو منفعت نتوان گرفتن و نزدیک او نتوانی رفتن. و از چراغی ضعیف هزار فایده گیری. پس معلوم شد که مقصود فایده است. بعضی را خود مفید آن است که سخن نشنوند، همین ببینند، بس باشد و نافع آن باشد و اگر سخن بشنود زیانش دارد.
شیخی از هندوستان قصد بزرگی کرد. چون به تبریز رسید بر در زاویه (خلوتگاه) شیخ رسید. از اندرون زاویه آواز آمد که «باز گرد. در حق تو نفع این است برین در رسیدی. اگر شیخ را ببینی تو را زیان دارد.» سخن اندک و مفید هم چنان است که چراغی افروخته، چراغی نا افروحته را بوسه داد و رفت. آن در حق او بس است و او به مقصود رسید.
نبی، آخر آن صورت نیست. صورت او اسب نبی است. نبی آن عشق است و محبت و آن باقی است همیشه. هم چنان که ناقه (شتر) صالح صورتش ناقه بود. نبی آن عشق و محبت است و آن جاوید است.
یکی گفت که بر مناره خدا را تنها چرا ثنا نمی گویند و محمد را نیز یاد می آرند؟ گفتندش که آخر، ثنای محمد ثنای حق است. مثالش هم چنان که یکی بگوید که «خدا پادشاه را عمری دراز دهاد و آن کس که مرا به پادشاه راه نمود، یا نام و اوصاف پادشاه را به من گفت.» ثنای او به حقیقت ثنای پادشاه باشد. ...
نقل از کتاب « فیه ما فیه »