قناعت مالى است که پایان نیابد . [نهج البلاغه]

خانه | ارتباط | مدیریت | درباره من | بازدید امروز:6

جودی :: دوشنبه 29 اسفند 1384:: 8:35 عصر

امسال هم مثل هر سال ما مشهدیها منتظر یار هستیم. منتظر آقا و رهبرمون که همیشه روز اول سال توی حرم امام رضا (علیه السلام) چشممون به جمالشون روشن میشه. فردا هم ساعت 4 بعد از ظهر منتظر ایشونیم. خدا ان شا الله همیشه ایشون رو برای ما نگه داره. پیشاپیش سال نو رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم و واسه ی همه آرزوی سلامتی و خوشبختی میکنم. امیدوارم لحظه تحویل سال و همینطور روز اربعین حسینی دعای خیرتون رو از من دریغ نکنید. تا سال آتی بدرود.

 


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: جمعه 26 اسفند 1384:: 12:43 عصر

خدا رو صد هزار مرتبه شکر. راستش از وقتی که تغییراتی جدی در زندگیم ایجاد کردم همچین یه جورایی بیشتر احساس بزرگی می کنم. احساس مسؤولیت بیشتری نسبت به قبلا دارم. نمیدونم چه سری در این حس هست. یه چیزی بهم میگه: « هی جودی تو دیگه مرد شدی. باید برنامه های آینده رو بهتر بسنجی و پیش بینی کنی. دیگه نباید حواست فقط به کارت و به انجام پروژه و مروژه باشه. یه چیزای دیگه ای هم هست! » احساس می کنم غرورم بیشتر شده. البته نه اون غروری که از روی نادانیست. پروژه های پاچه خواری هم یواش یواش دارن به ثمر میرسن. خدا رو شکر. خوب دیگه وقتی آدم تو زندگیش به خدا توکل کرده باشه دیگه غمی نداره. همش خیر و خیر و خیر.


راستی نمیدونم این ترقه مرقه های عجیب و غریب چیه که چند ساله مد شده. والا زمان ما (حالا چقدرم پیر شدم) چهارشنبه سوری ها خیلی بیشتر خوش میگذشت. چه کارا که نمی کردیم. یادش بخیر. چند تا همسایه با هم چوب جمع می کردیم و آتیش درست می کردیم و بعدم از روش می پریدیم. درصد خطرش خیلی کمتر از این ترقه ها بود. یادمه یه درخته بزرگ هلو تو خونمون داشتیم که اندازه یک ساختمون سه طبقه بود و هلوهاشم اندازه گریفوروت. و متاسفانه این درخت بی زبون یک سال زمستون خشک شد و ما هم واسه چهارشنبه سوری ازش استفاده کردیم. نمیدونید عجب آتیشی شده بود. ولی الانه چهارشنبه سوری اصلا از خونه بیرون نمیریم که خدای نکرده بلایی سرمون نیاد. یادش بخیر یه کار دیگه که می کردیم ملاقه زنی بود. چادر سرمون می کردیم البته جوری که ما رو نشناسن و با ملاقه میرفتیم در خونه همسایه ها گدایی ازشون چیزی می گرفتیم. اونا هم لطفی میکردن و یه چیزی میدادن. بادمه یه دفعه پسر همسایمون اومده بود در خونه ما ملاقه زنی و چادرم سرش کرده بود بعد ما هم نامردی نکردیمو به پارچ آب ریختیم روش و خیسش کردیم. اون طفلی هم یک سرمایی خورد که تعطیلات عیدش تو رختخواب بود. ولی خوب الان واسه خودش آقایی شده یک سال دیگه هم ان شا الله کارشناسی ارشد معماریشو میگیره. اینم از روزهای خوش دوران نوجوانی. چشم بهم بزنی به زودی زود وقتی میرسه که باید دوران جوانی رو به یاد بیاریم و افسوسش رو بخوریم. پس چه بهتر که تا میتونیم از دورانهای زندگیمون بهترین استفاده ها رو ببریم.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: چهارشنبه 17 اسفند 1384:: 4:24 عصر

سلام خدمت آقای خوبم امام رضا (ع) آقا جان از شما می خواهم برای من بنده حقیر یک دری باز کنید در رحمت ای امام کمکم کن تا از مرفین نجات پیدا کنم به من اراده بده کمک کن تا کار پیدا کنم و زندگی جدیدی شروع کنم ای امام کمک کن. اسماعیل




بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: سه‏شنبه 4 بهمن 1384:: 9:46 عصر

اون کاری که میخواستم این هفته انجام بدم رو دیروز انجام دادم و از امروز دوران جدیدی از زندگی و فعالیت شروع شد. خیلی برام سخت بود. شکرا لله و توکلت علی الله.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: چهارشنبه 28 دی 1384:: 12:11 صبح

بیش از یک ماه که مثل خوره افتاده به جونم. تمام شب و روز فکرمو مشغول کرده. هواسم به هیچی نیست. داره یواش یواش دیوونم می کنه. آره... این فکر دیگه داره منو دیوونه می کنه. میخوام یه کاری بکنم. یه کاری که زندگی و شرایط حال و آینده ی منو دستخوش تغییرات قابل ملاحظه ای می کنه. من دیگه تصمیم خودم رو گرفتم. دیگه هیچ چیز نمیتونه منو از تصمیمم منحرف کنه مگر یک معجزه. یعنی چیزی که باعث تغییر نظر من بشه واقعا یک معجزه ست. راز دل من، تو اولین کسی هستی که از تصمیم من با خبر میشی. میدونی یه چیزی هست که در انجام تصمیمم کمی به من اضطراب میده و منو نگران می کنه. اصلا نمیخوام بهش فکر کنم اما نمیشه. آخه این کاری که میخوام بکنم بر روی شرایط کاری و تخصصی من در حال و آینده تأثیر مستقیم داره. از واکنش خانواده نگرانم. البته خدا رو شکر خانواده من هیچوقت در کار من دخالتی نکرده و نخواهند کرد ولی خوب ممکنه براشون نگرانی هایی پیش بیاد. اما دیگه چاره ای نیست چرا که من تصمیم خودم رو گرفتم و مسما اینطور از زندگی خودم راضی تر خواهم بود. چرا که فکر می کنم یعنی مطمئنم که از حالت سکون در میام. از این حالت فعلی متنفرم. حرکتی در زندگی من نیست. یعنی البته حرکت قابل توجهی نیست. نزدیک یک ساله که همه چی یک شکل شده. من.. ریسک.. امید.. موفقیت.. آینده.. من میتونم ]البته به کمک خدا[. چون میخوام که بتونم. و تو ای راز دل، تو محرم اسرار منی. تو تنها گوش دهنده حرفهای ناگفته ی منی. ازت میخوام که منو تو این راه تنها نذاری چرا که احتمالا خیلی جاها به تو نیاز خواهم داشت. هفته آینده برای من شروع تازه ایست. شروعی تازه با امیدی تازه. خدایا تمام امیدم به توست. قلبم را از یاد خودت خالی مکن. من.. من با تمام وجود نیازمند نگاه تو ام و پاسخ امیدم بخشش و یاری توست ای مولای من.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: سه‏شنبه 20 دی 1384:: 1:54 عصر

امروز از روزهایی شده که من باهاش خیلی حال می کنم. از این سال تا اون سال انتظار همچین روزایی رو می کشم. برف رقصان. امروزم هوا برفیه. همون طوری که من دوست دارم. برفا رقصان و رقصان میشینن رو سر و تنم. چه حال و هوایی! انگار که تولدی دوباره ست. این هوا چه شوقی تو دلم میندازه. امروز به یاد تو افتادم. آره یاد تو ... چند روزه که صداتو نشنیدم. این طلسم مزخرف کی میخواد بشکنه نمیدونم!


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: چهارشنبه 14 دی 1384:: 9:18 عصر

واقعا که چه قدرتی. من از خلقت زن در عجبم. واقعا که چه موجود قدرتمندی. اگر دقتی در اتفاقات مختلف بشریت بندازید پی می برید که زنها بسیار صبورتر و قدرتمند تر و شگفت آورتر از مردان بوده اند. حالا من قصد تحلیل و بررسی چنین موجود عظیمی رو ندارم و به خودم هم چنین اجازه ای رو نمیدم. فقط میخواستم بگم که توی هوای به این سردی که به قول دوستان سگ رو بزنی از لونش بیرون نمیاد خانمهایی رو میبینی که با شلوار پاچه کوتاه در خیابون تردد می کنن. من کلاه و دستکش تنم می کنم و زیپ کاپشنم رو هم تا بالا می بندم و یقه ی اون رو هم بر می گردونم اونوقت خانمها همچین راه میرن که انگار نه انگار که هوا سرده. واقعا که من در عجبم.


بگذریم. میخواستم در مورد مسأله ای که چند وقتیه بیشتر به چشمم میخوره بنویسم. هر روزه به تعداد جوونهایی که به همراه خودشون یک حیوان خونگی مثل سگ، گربه، پرنده و ... راه می برند افزوده میشه. آیا تا به حال دقت کردین؟! و بیم آن میرود که فرهنگ و عرف غلط و اشتباهی مشابه آنچه در بعضی از کشورهای اروپایی بوجود آمده در جامعه ما نیز پدیدار گردد. عوامل مختلفی این مسأله رو باعث میشن. یکی از موارد، عدم وجود مهر و محبت و صمیمیت کافی در بین اعضای خانواده است که به علت کمبود وقت بعضی از افراد خانواده مخصوصا پدر و مادر رخ میده. و به این ترتیب جوان برای جبران کردن این کمبود به گذراندن وقت خود با این حیوانات و ابراز محبت و علاقه به آنها روی می آورد. البته من نمیگم که اصلا نباید حیوان خانگی را نگهداری کرد اما هر چیزی حد و اندازه ای دارد. اینکه یک فرد رابطه خانوادگی خود را فدای رابطه با حیوانات کند هیچ منطقی نمی تواند داشته باشد. یکی دیگر از موارد مؤثر، بیکاری و دشوار شدن شرایط ازدواج و تشکیل خانواده است. چرا که بنیان یک جامعه بسته به بنیان حانواده ها دارد. متأسفانه بالا رفتن سطح توقع خانواده ها و همچنین افزایش تورم در جامعه همه و همه دست در دست هم داده اند تا ازدواج جوانها به سنین بالاتر منتقل شود که البته این خود موجب عوارض اجتماعی دیگری مثل فساد دو طرفه پسر و دختر خواهد شد. در این حال جدای از هوشیاری خود پسرها و دختر ها و تلاش در پیشبرد افزایش ایمان قلبی به خدای یکتا برای جلوگیری از صدمه روحی و جسمی، باید در درجه اول پدرها و مادرها نسبت به سلامت بنای خانواده خود بسیار مراقب و متعهد باشند. و در درجه دوم که از اهمیت بسیار بالا و قابل توجهی نیز برخوردار است کلیه مسؤولین جامعه در هر سمتی باید بر این امر بکوشند تا برای چنین مشکلاتی که تأثیر منفی بلند مدتی بر جامعه می گذارد راه حل های کاربردی و با اثر زود هنگام بیابند. امید است که همه آحاد جامعه با هوشیاری کامل همیشه در برپایی و مراقبت از آیینی صحیح و کامل مثل آیین اسلامی تمام تلاش خود را بکار بندند.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

::اوقات شرعی به افق مشهد::
::تعداد کل بازدیدها::

23239

:: ترانه ::



::دوستان راز دل::
سنگ صبور
مســافــر
بهارستان
حریـم دل
تیـــــراژه
آدمک ها
مـدیـنــــــه
هزاردستان
شب مهتابی
دوستان همدم
میترا خدای مهر
انجمن تفکر مبانی
یاد یاران سفر کرده بخیر
حرف هایی که بردل ماند
یادداشتهای پراکنده یک حوان
::وبلاگ های مفید::

دکتر علیداود پارسا

مهندس موبایل

::جستجوی دل::
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

::لوگوی راز دل::
راز دل
::اشتراک گاهنامه راز دل::

نام:

ایمیل:

 
::آرشیو راز دل::