اگر بار گران بودیم هنوز هستیم و مجبورین منو تحمل کنین. راستش خیلی برام ناراحت کننده است که فرصت آپ کردن راز دل رو ندارم. یعنی طبق برنامه ریزی که برای یک و نیم ماهه آینده دارم و خیلی از مسائل متفرقه زندگی لغو شده و بیشتر زمان به هدف خاصی داده شده است کمتر می تونم به اینترنت و وبلاگ عزیز خودم و همینطور وبلاگ شما دوستان عزیزم سر بزنم. آخه مقداری از وقت زندگی من به ملت اختصاص داره و اون مقداری که میمونه (میمونه = می ماند) رو باید به خوبی ازش بهره برداری کنم. من حتی اهداف چند ماه آینده رو هم تعیین کردم و مقدماتش رو هم فراهم کردم. به هر حال زندگی بدون هدف که معنا نداره. هر چند یکی از آرزوهای بزرگم رسیدن به دوست هست.
و اما دو نکته ورزشی و اجتماعی.
نکته سلامتی ورزشی: دو سه ماهی هست که پل عابر پیاده سه راه راهنمایی مشهد پس از یک سال و اندی به بهره برداری رسیده و خوب به خاطر وجود چراغ راهنمایی سه زمانه در سر سه راه و وجود خط کشی عابر پیاده کمتر کسی از روی پل عبور می کنه. آخه پیرمردها و پیرزن ها که توانش رو ندارن این همه برن بالا جوونا هم که وقتش رو ندارن. یعنی اگه واستن تا چراغ عابر سبز بشه بعد از خیابون رد بشن زودتر میرسن به اون طرف. اما من یک بار گفتم حالا که آقایون زحمت کشیدن و پول مردم رو هدر دادن و این پل الکی رو اینجا ساختن بذار یک بار ازش عبور کنم. البته حتما میدونستن چیکار می کنن شایدم گاهی اوقات به هر دلیلی که باید یک بودجه ای در اداره ای خرج بشه اینم از همون موارد بوده باشه. به هر حال دستشون درد نکنه. پس از اینکه از پل عبور کردم و به اون طرف رسیدم دیدم که همچین به نفس نفس افتادم و متوجه شدم که به دلیل عدم فعالیت جسمانی و ورزشی از توان جسمی کافی برخوردار نیستم و معلوم نیست سر پیری چه بلایی سرم بیاد. لذا پی بردم که استفاده از یک پل بی ارزش یک ورزش اجباری بوده و چه تاثیری مثبتی در سلامتی افراد و به خصوص جوان تر ها داره. لذا به همه ی جوونا توصیه می کنم حتی اگر احساس کردین که پلی بی ارزش هست بدونین که باز هم اون پل میتونه سلامتی شما رو حفظ کنه. پس با رضایت کامل ازش عبور کنین و بر سازندگان اون که به دلیل عدم کارشناسی درست پول مردم رو هدر دادن لعن نفرستین.
نکته اجتماعی روحی روانی: روزی سوار اتوبوس واحد بودم که اتوبوس پشت یک چراغ راهنمایی چهار زمانه ایستاد و ترافیک عجیبی هم بود. ناگهان چشمم به صحنه ی عجیبی افتاد که در ماشین سواری که کنار اتوبوس ایستاده بود در حال اتفاق بود. بله یک 206 که یک راننده آقا داشت و یک خانم محترم هم کنار اون نشسته بود. دو جوان خوب. و اون خانم محترم در حال ناز و نوازش آقای بیچاره بود. به اطرافم نگاه کردم دیدم غیر از من بسیاری از جوونای بیچاره ی مجرد دیگه چه پسر و چه دختر در حال تماشای این صحنه ی رمانتیک هستن. و اون خانم محترم بی خبر از این که بالای سرشون چند تا چشم دارن اونا رو نظاره می کنن به کارش ادامه میداد. و تا چراغ قرمز چند دقیقه ای به اتمام رسید همینطور این صحنه در پرده سینما پخش می شد. و مسلما همه می دونیم که میتونه چه تاثیر منفی در روحیه ی جوان های ناظر داشته باشه و به تبع اون بر روی اجتماع. لذا از تمامی جوان های تازه به دوران رسیده ی عقده ای خواهشمندم که ناز و نوازش و ابراز علاقه خودشون رو نسبت به همسر و یا حالا هر کس دیگه ای که دوست دارن همسرشون بشه در مکان خلوت و بدور از چشم دیگران انجام دهند. متشکرم.