خوهای والا را به دست آورید که خداوندـ عزّوجلّ ـ آنها را دوست دارد، و از کارهای نکوهیده بپرهیزید که خداوند ـ عزّوجلّ ـ آنها را دشمن می دارد . [امام صادق علیه السلام]

خانه | ارتباط | مدیریت | درباره من | بازدید امروز:6

جودی :: چهارشنبه 31 خرداد 1385:: 9:32 صبح


مثل اینکه باز داره بوی تهران میاد. انگاری آخر هفته باید بریم اونجا. جون من میبینی تو اداره که هستی اختیارت دست دیگرانه. هر وقت بخوان میفرستن این شهر و اون شهر. خدا کنه این دفعه با قطار بریم چون اصلا از جاده خوشم نمیاد. البته بازم جای شکرش باقیه که جاده مشهد تهران تقریبا همش یک طرفه است.


داشتم فکر می کردم که اگه برف و بارون هر سال کمتر از سال بعد بشه چی میشه؟ ما که از الان جیره بندی داریم. البته بماند که همین جیره بندی ها خودش باعث کلی اصراف میشه. کار اساسی اینه که فرهنگ درست مصرف کردن رو در جامعه رواج بدن. و این کار رو با تبلیغات گسترده و آموزش های همگانی اجرا کنن. و از کلاس های مهد کودک تا دانشگاه باز هم درست مصرف کردن رو آموزش بدن چه بسا گاهی اوقات از افراد به اصطلاح تحصیل کرده اجتماع چه بی فرهنگی ها که نمیبینی!! یادمه حدود یک و نیم سال گذشته، یک بار یک دوستی که من دوستش داشتم منو از انداختن یک کاغذ آدامس به زمین منع کرد البته خودم هیچ وقت زباله های بزرگ رو بیرون نمینداختم ولی از اون موقع تا حالا هیچ زباله ای حتی کوچکترین زباله رو هم بیرون ننداختم و اونو تا رسیدن به اولین سطل زباله در دستم نگه داشتم. مسلما تاثیر پند و اندرز و نصیحت دوستان و دلسوزان بیشتر از غریبه ها تاثیر داره. پس بهتره ما هم خودمون رو مسؤول بدونیم و نزدیکان و دوستانمون رو در مورد استفاده صحیح از آب و دونستن قدر اون راهنمایی کنیم.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: پنجشنبه 25 خرداد 1385:: 1:13 صبح

من همیشه از بچه گی از رفتن به دندون پزشک هراس داشتم. خوب البته اون آمپول آهنیش از همه ترسناک تر بود. البته الان دیگه نمیترسم و زیاد دردش اذیتم نمی کنه آخه  هیچ دردی به اندازه درد عشق نیست و کسی که درد عشق کشیده دردای دیگه واسش به راحتی قابل تحمل هست. خوشبختانه دو سه باری هم بیشتر مجبور نشدم برم دندوون پزشک. یک بار هم که یادم نیست چند سالم بود خانم دکتر نتونست دندونم رو بکشه و منو با عصبانیت و قر و پر از اتاقش مرخص کرد. پارسالم که برای پر کردن دندون رفته بودم خانم دکتر دیگری از پسم بر نیومد و نتونست دندونم رو پر کنه و به جای پرکردن دندون نازنینم رو البته با اجازه ی خودم کشید چون خیلی درد داشتم. امروز هم رفتم برای پر کردن دندونم. و آقای دکتر هم از پسم بر نیومد. ولی خوب خیلی دکتر مهربونی بود. همه ی اعضای خونواده ی ما چند ساله که میرن پیش اون. پارسالم من به روز تعطیلی خوردم که نتونستم برم پیش اون و داشتم از درد دیوونه میشدم و اجبارا رفتم درمانگاه. امروز هم طی معاینه قبلی قرار بود دو تا از دندونای من پر بشه. ولی آقای دکتر فرمودن که من باید برم دانشکده تا اونجا منو بیهوش کنن و بعد دندونامو پر کنن و غیر از این راهی نیست. آخه تا دستشو یا دستگاه مکش رو می کنه تو دهنم حالم بد میشه و نمیتونم تحمل کنم. مخصوصا اگر دندون رو تراش بدن. اونوقت دهنم مزه کله پاچه میگیره و دیگه محاله بتونم تحمل کنم. راستش خودمم نمیدونم چه مرگمه؟! هر چی میخوام ذهنم رو به چیز دیگه منحرف کنم نمیشه. اینجوریشو دیگه ندیده بودین نه؟! خوب دیگه چه کنیم دیگه من با همه آدما فرق دارم. آخه من که آدم نیستم، فرشته ام.

 


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: دوشنبه 22 خرداد 1385:: 10:13 صبح

اگر بار گران بودیم هنوز هستیم و مجبورین منو تحمل کنین. راستش خیلی برام ناراحت کننده است که فرصت آپ کردن راز دل رو ندارم. یعنی طبق برنامه ریزی که برای یک و نیم ماهه آینده دارم و خیلی از مسائل متفرقه زندگی لغو شده و بیشتر زمان به هدف خاصی داده شده است کمتر می تونم به اینترنت و وبلاگ عزیز خودم و همینطور وبلاگ شما دوستان عزیزم سر بزنم. آخه مقداری از وقت زندگی من به ملت اختصاص داره و اون مقداری که میمونه (میمونه = می ماند) رو باید به خوبی ازش بهره برداری کنم. من حتی اهداف چند ماه آینده رو هم تعیین کردم و مقدماتش رو هم فراهم کردم. به هر حال زندگی بدون هدف که معنا نداره. هر چند یکی از آرزوهای بزرگم رسیدن به دوست هست.

و اما دو نکته ورزشی و اجتماعی.

نکته سلامتی ورزشی: دو سه ماهی هست که پل عابر پیاده سه راه راهنمایی مشهد پس از یک سال و اندی به بهره برداری رسیده و خوب به خاطر وجود چراغ راهنمایی سه زمانه در سر سه راه و وجود خط کشی عابر پیاده کمتر کسی از روی پل عبور می کنه. آخه پیرمردها و پیرزن ها که توانش رو ندارن این همه برن بالا جوونا هم که وقتش رو ندارن. یعنی اگه واستن تا چراغ عابر سبز بشه بعد از خیابون رد بشن زودتر میرسن به اون طرف. اما من یک بار گفتم حالا که آقایون زحمت کشیدن و پول مردم رو هدر دادن و این پل الکی رو اینجا ساختن بذار یک بار ازش عبور کنم. البته حتما میدونستن چیکار می کنن شایدم گاهی اوقات به هر دلیلی که باید یک بودجه ای در اداره ای خرج بشه اینم از همون موارد بوده باشه. به هر حال دستشون درد نکنه. پس از اینکه از پل عبور کردم و به اون طرف رسیدم دیدم که همچین به نفس نفس افتادم و متوجه شدم که به دلیل عدم فعالیت جسمانی و ورزشی از توان جسمی کافی برخوردار نیستم و معلوم نیست سر پیری چه بلایی سرم بیاد. لذا پی بردم که استفاده از یک پل بی ارزش یک ورزش اجباری بوده و چه تاثیری مثبتی در سلامتی افراد و به خصوص جوان تر ها داره. لذا به همه ی جوونا توصیه می کنم حتی اگر احساس کردین که پلی بی ارزش هست بدونین که باز هم اون پل میتونه سلامتی شما رو حفظ کنه. پس با رضایت کامل ازش عبور کنین و بر سازندگان اون که به دلیل عدم کارشناسی درست پول مردم رو هدر دادن لعن نفرستین.

نکته اجتماعی روحی روانی: روزی سوار اتوبوس واحد بودم که اتوبوس پشت یک چراغ راهنمایی چهار زمانه ایستاد و ترافیک عجیبی هم بود. ناگهان چشمم به صحنه ی عجیبی افتاد که در ماشین سواری که کنار اتوبوس ایستاده بود در حال اتفاق بود. بله یک 206 که یک راننده آقا داشت و یک خانم محترم هم کنار اون نشسته بود. دو جوان خوب. و اون خانم محترم در حال ناز و نوازش آقای بیچاره بود. به اطرافم نگاه کردم دیدم غیر از من بسیاری از جوونای بیچاره ی مجرد دیگه چه پسر و چه دختر در حال تماشای این صحنه ی رمانتیک هستن. و اون خانم محترم بی خبر از این که بالای سرشون چند تا چشم دارن اونا رو نظاره می کنن به کارش ادامه میداد. و تا چراغ قرمز چند دقیقه ای به اتمام رسید همینطور این صحنه در پرده سینما پخش می شد. و مسلما همه می دونیم که میتونه چه تاثیر منفی در روحیه ی جوان های ناظر داشته باشه و به تبع اون بر روی اجتماع. لذا از تمامی جوان های تازه به دوران رسیده ی عقده ای خواهشمندم که ناز و نوازش و ابراز علاقه خودشون رو نسبت به همسر و یا حالا هر کس دیگه ای که دوست دارن همسرشون بشه در مکان خلوت و بدور از چشم دیگران انجام دهند. متشکرم.

 


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385:: 10:26 صبح

امروز میرم تهران. واسه ی نمایشگاه کتاب. گفتم قبل از رفتنم دو خطی نوشته باشم که اگه یه وقت بر نگشتم وبلاگم آپدیت شده باشه (:دی) . آخه این راننده های اداره که پرشیا رو چپ می کنن چپ کردن یه پاترول که واسشون کاری نداره. از همه دوستانی که دیر به دیر بهشون سر میزنم خیلی عذر میخوام. سال جدید کمی سرم شلوغ پلوغ شده. راستی اون دوستانی رو هم که دیر به دیر بهم سر میزنن میبخشم. اشکال نداره درکتون می کنم. فقط یکی از بچه ها همیشه منو شرمنده می کنه که اونم همشهری خودمه و متاسفانه منم حقشو درست به جا نمیارم و دیر به دیر بهش سر میزنم اونم دوست خوبم مسافر تنهاست. که من در همینجا دوباره رحلت مادرش رو بهش تسلیت میگم. ان شا الله که غم آخرش باشه. خوب ان شا الله تا از تهران به سلامت برگردم و دوباره بنوبسم در پناه خدای مهربون باشید.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: پنجشنبه 14 اردیبهشت 1385:: 11:3 عصر

امروز آزمون بود و من جدای از مراقب آزمون بودن، نقش منشی رو هم برای دو معلول جسمی حرکتی که از لحاظ ذهنی هم به ظاهر کمی عقب تر از افراد عادی جامعه جلوه می کردند بازی می کردم. نمی دونید وقتی جواب سؤالات رو صحیح می دادن چقدر خوشحال می شدم. حتی یکی از اونها نمرش تا نمره کامل فاصله ای نداشت. یعنی خیلی بهتر از افراد به ظاهر سالم به سؤالات پاسخ می داد. راستش تا به حال توی عمرم اینطور از نزدیک و راحت و برای مدت تقریبا طولانی با یک معلول صحبت نکرده بودم. معلولینی که حتی نمیتونستن به درستی صحبت کنند و من گاهی اوقات متوجه حرف اونها نمی شدم. جالب اینجاست که گاهی اوقات حتی هنوز من سؤال رو کامل واسشون نخوندم اونا جوابش رو می گفتن. یعنی خودشون زودتر از من تا آخر سؤال رو می خوندن و گزینه ی صحیح رو هم انتخاب می کردند. و برای من آدم ندیده، یا بهتر بگم انسان ندیده خیلی جالب و زیبا بود و بسیار لذت بخش. الحمد لله رب العالمین.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: سه‏شنبه 12 اردیبهشت 1385:: 9:2 صبح

روز معلم بر تمامی دلسوزان عرصه علم و دانش مبارک باد

 

همینطور به دوست عزیزم آقای برادران هم تبریک مخصوص عرض می کنم.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: سه‏شنبه 15 فروردین 1385:: 1:47 عصر

من در نزد شما دو چیز به یادگار می گذارم. یکی کتابم و دیگری عترتم.


و این سخنی بود که پیامبر گرامی اسلام (ص) در روزهای آخر عمر گرانبهایشان به یادگار گذاشتند. و منظور از کتاب همان قرآن و عترت همان اهل بیت و ائمه معصومین علیهم السلام است.


و هنوز یک هفته از رحلت جانگداز نبی اکرم نمی گذرد و چقدر خوب امت او ...


شهادت محسن بن علی (ع) در بین در و دیوار و روز آغاز ظلم بر اهل بیت علبهم السلام بر امام عصر (عج) و بر شما تسلیت باد.


 


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: چهارشنبه 2 فروردین 1385:: 10:41 عصر

هاپ هاپ هاپ. امسال سال منه. آخه من سال سگ به دنیا اومدم. امسال سال خوش شانسی و پیروزی است ان شا الله. سال پاچه گیری ببخشید پاچه خواری. از همین اوایلش خبرای خوب و خوشی دارم. ان شا الله به زودی تا چند روز آینده که صد در صد بشه بهتون میگم. راستی به روایتی از تاریخ ایران امسال سال 7028 میترایی آریایی، 3744 زرتشتی، 2565 شاهنشاهی و 1385 هجری شمسی است. امیدوارم امسال همه تا آخر سال شاد و خوشحال و خوشبخت و سلامت باشید.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

::اوقات شرعی به افق مشهد::
::تعداد کل بازدیدها::

23239

:: ترانه ::



::دوستان راز دل::
سنگ صبور
مســافــر
بهارستان
حریـم دل
تیـــــراژه
آدمک ها
مـدیـنــــــه
هزاردستان
شب مهتابی
دوستان همدم
میترا خدای مهر
انجمن تفکر مبانی
یاد یاران سفر کرده بخیر
حرف هایی که بردل ماند
یادداشتهای پراکنده یک حوان
::وبلاگ های مفید::

دکتر علیداود پارسا

مهندس موبایل

::جستجوی دل::
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

::لوگوی راز دل::
راز دل
::اشتراک گاهنامه راز دل::

نام:

ایمیل:

 
::آرشیو راز دل::