در مردمی که نه خود نیک خواه اند و نه نیک خواهان را دوست دارند، خیری نیست . [امام علی علیه السلام]

خانه | ارتباط | مدیریت | درباره من | بازدید امروز:6

جودی :: پنجشنبه 17 اسفند 1385:: 12:29 صبح

خوب چه میشه کرد دیگه؟! مثل اینکه قسمت بود تو این سه چهار ماه اخیر هر ماه یک هفته ای برم سفر. این بار هم دیروز برگشتم. البته با این که همش یک جا رفتم ولی خوب یک نفسی تازه میشه مخصوصا این سری که رفتم کرج هوا خیلی توپ بود بهاری بود با نسیم دلنشینی که دل هر عاشقی رو دلتنگ معشوقش می کرد. البته ما که فعلا عشق دنیوی در دلمون نیست واسه همین هم خیلی به یاد خدا جونم افتادم. بارها و بارها اونو شکر کردم و زیر آسمون زیبا باهاش صحبت کردم و قربون صدقش رفتم و البته هیچ چیزی هم که ارزش دنیوی داشته باشه ازش نخواستم.  چند روز دیگه تعطیلات نوروز هست و دوباره سال جدید. چشم به هم میزنیم سال جدید میشه و من تا یک ماه دیگه 25 ساله میشم. یعنی از مرز جوانی میگذرم.  کاش از وقتمون استفاده بیشتری ببریم.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: چهارشنبه 25 بهمن 1385:: 12:53 صبح

+ ...

امروز فکر کنم چند سالی از عمرم کم شد. آخه فکرش رو بکنید یک آدم کله گنده یعنی رییس بزرگ برای افتتاح به چیزی که مربوط به کار تو میشه پاشه از تهران بیاد مشهد بعد درست ده دقیقه قبل از رسیدن اون آدم کله گنده یک دفعه و بی دلیل یهو همه چی بریزه بهم و کارا خراب بشه بعد کلی حرس بخوری که حالا چه بلایی سرت میاد و چه آبرو ریزی میشه و اولین و کوچکترین بلایی که سرت میاد اخراج از اداره باشه. شما بودین چند کیلو کم می کردین؟ خدای عزیز رو شکر که همیشه منو دوست داره و درست دقایقی قبل از رسیدن اونها دوباره همه چی درست شد و به حالت اول برگشت. قلبم افتاده بود کف پام. با اینکه تصفی از روز نگذشته بود ولی انگار که یک روز کامل کار سخت کردم و خسته خسته شدم. حالا از اون همه قر و پرری که از رییسم شنیدم بگذریم. الان هم خیلی خستم ولی فقط واسه این پست کردم که یازم خدای مهربون رو شکر کنم. خدایا شکرت.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: یکشنبه 1 بهمن 1385:: 4:18 عصر

خوب من که امتحانام تموم شد و امشب هم میرم ماموریت کرج و هفته دیگه بر می گردم. ایام محرمی التماس دعا. رفتین هیئت به جای منم عزاداری کنین. مخصوصا دوستان مهربان و همشهریای با مرامم آقای برادران و خانم مسافر تنها .برگشتم حتما در اولین فرصت یه سری به دوستان میزنم. فعلا بای.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: پنجشنبه 21 دی 1385:: 9:30 عصر

دیروز اولین امتحانم رو دادم. برای درسی که حتی یک جلسه هم سر کلاس نرفتم و شب امتحان خوندم بد نبود. اگر فرصت می کردم همه کتاب رو بخونم حتما 17- 18 می شدم. امشب هم شروع کردم و لای کتاب ریاضی رو باز کردم. بعد از شش سال دوباره ریاضی می خونم. نمیدونم این درس رو پاس می کنم یا نه؟ البته من ریاضی خیلی دوست دارم مخصوصا حل کردن انتگرال های چند صفحه ای یا معادلات مثلثاتی. قدیما تو دانشگاه هم یادمه ریاضیم جزء بالاترین های کلاس بود. توی دبیرستان هم همینطور. ولی همش یادم شده. حتی یه مشتق ساده رو هم بلد نیستم. خدا کنه ایام امتحان به خوبی سپری بشه.

یه چند وقتی بود خیلی بی حوصله شده بودم. توی اداره هم خیلی روم فشار بود. اصلا از زندگیم هیچی نمی فهمیدم و هیچ لذتی نمی بردم. از زندگی دلسرد شده بودم و ناامیدی بی سابقه ای نسبت به زندگی آینده بهم دست داده بود. خدا واسه ی هیچکی نیاره. اما حالا اوضام بهتر شده. نمیدونم شما به این طالع و این جور چیزا اعتقاد دارین؟ من که اعتقاد دارم و در بسیاری از اوقات طالع من برای من درست در میاد. امروز هم داشتم مجله رو میخوندم که آخر مجله طالع افراد در نیمه اول آبان ماه رو نوشته بود. دیدم دقیقا اوضاع ناامیدی من رو توش نوشته بود. جالبه نه؟ نوشته بود که توقعاتتون رو از خودتون کمتر کنید و به زودی این نومیدی از شما دور میشه. راست هم می گفت من به خاطر توقعاتی که از خودم داشتم نسبت به آینده ناامید شده بودم. با خودم گفتم کاش زودتر میدیدمش. ولی خوب الان دوباره برای آینده ام برنامه ریزی کردم و حالم خیلی بهتر از قبل شده. راستی یه چیز دیگه! نه ولش کن نمیگم. خلاصه این چند وقت از سر بی حوصلگی اینجا آبدیت نشد و دوباره هم به خاطر امتحانا اینجا آبدیت نمیشه. برای همه ی داشجویان و دانش آموزان آرزوی موفقیت می کنم. شما هم دعا یادتون نشه. خیلی احتیاج دارم. مرسی.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: دوشنبه 20 آذر 1385:: 11:28 عصر

دیروز سالگرد اولین روز تدریسم بود. اولین روز استاد شدن (:دی). و روز آشنایی با او. تو کلاس از همه بیشتر حرف میزد و من همیشه مجبور بودم بهش تذکر بدم و همیشه هم لبخند به لبش بود. هیچوقت رنگ ناراحتی و عصبانیت رو بر روی چهرش ندیدم. بعد از اتمام دوره وصف عشق و علاقه اش رو به خودم از نزدیک ترین دوستانش شنیدم. اما...  اما هیچوقت نخواستم باورش کنم. شایدم میترسیدم که باورش کنم. و او دیروز با اصرار به دیدنم اومد. البته به بهانه ی رفع اشکال و پرسیدن سوال. شایدم راست میگفت.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: دوشنبه 29 آبان 1385:: 1:33 عصر

گاهی اوقات که حالت گرفتست یه خبر غیر منتظره میتونه از این رو به اون روت کنه! تا به حال اینقدر از تدریس و تعلیم و آموزش لذت نبرده بودم. وقتی شاگرد آدم تو کشور مقام اول رو کسب کنه و تمام زحماتت بی نتیجه نمونده باشه اینقدر لذت بخشه که نگو ... ! چند وقته که تدریس نداشتم و دلم لک رده واسه بروبچ کلاس. البته بین خودمون باشه احتمالا اگه بتونم اجازه بگیرم چند روزه دیگه دوباره میرم سر کلاس. البته در شیفت بعد از ظهر و بعد از وقت اداری. اولین کاری که بیش از همه بهش علاقه دارم یادگیری و دومین کار عمل به یادگیری ها و سومین کار آموزش هست.


واسم دعا کنید. نمیدونم چرا ولی حس میکنم تنهام. دلم میخواد یک دفعه همه روال تکراری و مزخرف زندگی رو تغییر بدم. به اون شکلی که دوست دارم. اما افسوس که نمیشه. نمیدونم چرا نمیشه. شاید من نمیتونم. شاید میترسم و جرات تغییرات رو ندارم. دلم میخواست یکی بود و به من میگفت چیکار کنم. هلم میداد. حمایتم می کرد. تنهام نمیذاشت و ... ! میدونم خدا پشت و پناهمه ولی .. ولی وقته همه دور و وری هات از کاری که میخوای بکنی پشیمون و منعت کنن اونوقت دیگه خیلی احساس تنهایی می کنی. شایدم من ایمانم اونقدرا قوی نیست! خدایا کمکم کن تا راهمو پیدا کنم ...


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: شنبه 13 آبان 1385:: 6:40 عصر

اصلا دلم نمیخواست بعد از این همه مدت که دارم آپ می کنم اینطوری باشه. امروز از اون روزهایی که خیلی اعصابم بهم ریخته. انگار همه چی دست یه دست هم دادن تا حال منو بگیرن و تمام محاسبات و پیش بینی های منو نقش بر آب کنن. دام میخواد خیلی سریع بر علیهشون جبهه گیری کنم اما بهترین پاسخ مسلما با صبر و دندون رو جیگر گذاشتن بدست میاد. وای که چقدر حالم گرفتست. کی میشه خدا جون نوبت من هم بشه حال این دنیا رو بگیرم؟! بازم مجبورم درد دلم رو به وبلاگ عزیزم بگم. آخه چه باید کرد از دست این آدمایی که الت موسیقی بسیار حرفه ای به دست می گیرن و کاملا مثل حرفه ای ها برخورد می کنن اما وقتی شروع به نواختن میکنن صدای اون گوش هر شنونده ای رو آزار میده. حالا خودتون این مثال رو واسه ی همه ی حالت ها بسط بدبن. آره درسته! منظورم آدمای بوقلمون صفت چند رنگ و دو رو و خودخواه هست. اگر با دقت به اطرافتون نگاه کنید از این آدما بسیار است که پشت حرفهای قشنگ و ظاهر آراستشون، 180 درجه چرخش وجود داره حالا چه به علت قدرت و چه به علت پول که دیگه حتی برادری هم از یادشون میره. لعنت به این دنیای کثیف. و یا بهتر بگم لعنت به اون چیزهایی که این دنیا رو اینقدر کثیف نشون میدن.

دلم واسه ی پاکی هایی که ازشون دورم تنگ شده. خیلی زیاد. و نمیدونم که آیا یه روزی بهشون خواهم رسید یا نه و آیا تا اون روز آنقدر پاک خواهم ماند که لایق آن پاکی ها باشم.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

جودی :: دوشنبه 17 مهر 1385:: 2:41 عصر

سلام. ولادت با سعادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام بر همه مبارک. یادش بخیر هر سال یک همچین روزی من و مهدی و مرتضی و حسین یک جلسه تو نمازخونه دانشگاه راه مینداختیم. جلسه محفل انس با قرآن. 15 ماه رمضون. چند تا قاری و حافظ و گروه تواشیح معروف رو هم دعوت می کردیم. شب قبلشم تا صبح بیدار می موندیم تا نمازخونه رو آماده کنیم. آخر مجلسم افطاری حلیم بود. ما چهار نفر یک گروه همخوانی قرآن هم با هم داشتیم به اسم گروه همخوانی کریم اهل بیت علیه السلام. و این تا وقتی که مهدی ایران بود و مرتضی مشهد ادامه داشت. اما امروز هممون باید یاد اون روزها باشیم.


بالای صفحه
لینک بسیار مفید

::اوقات شرعی به افق مشهد::
::تعداد کل بازدیدها::

23239

:: ترانه ::



::دوستان راز دل::
سنگ صبور
مســافــر
بهارستان
حریـم دل
تیـــــراژه
آدمک ها
مـدیـنــــــه
هزاردستان
شب مهتابی
دوستان همدم
میترا خدای مهر
انجمن تفکر مبانی
یاد یاران سفر کرده بخیر
حرف هایی که بردل ماند
یادداشتهای پراکنده یک حوان
::وبلاگ های مفید::

دکتر علیداود پارسا

مهندس موبایل

::جستجوی دل::
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

::لوگوی راز دل::
راز دل
::اشتراک گاهنامه راز دل::

نام:

ایمیل:

 
::آرشیو راز دل::