خوب گاهی زندگی روزمره چنان وقتت رو پر میکنه که وقتی واسه فکر کردن و تصمیم گرفتن واست نمی مونه. گاهی هم به جای که تو از زندگی کردنت لذت ببری دیگران از زندگی تو لدت می برن. و خوب فکر می کنم الان هر دوش در مورد من صدق کنه! گاهی اوقات وقتت و پولت رو میدی برای آرزوهای دیگران و البته فقط لذت نتیجه کارت برات کافیه. در حالی که لحظه به لحظه زندگی خودت داره به سرعت میگذره و تو احساسشم نمی کنی!
خوب باز من فردا شب دارم میرم ماموریت و تا حدود 15 روز دیگه بر نمی گردم. وقتی هم برگردم یک هفته قبل از شروع امتحانات پایان ترم هست. خدا بخیر کنه! سر هیچ کلاسی نرفتم و هیچ کتابی هم نخوندم. امیدوارم تو این 15 روز فرصت کوچکی برای مطالعه داشته باشم.
گاهی پیش اومده که خیلی دلتون واسه ی یکی تنگ شده باشه؟! من الان همونطوری شدم. دلم واسش یه ذره شده. آخه چند وقته که ندیدمش و اونم چند وقته که منو ندیده. و خوب مطمئنم که اون از دوری من احساس دلتنگی نمی کنه ولی من .... . عجب رسمیه رسم زمونه. مامان جونم گفت که اون امشب میاد خونمون. آره خواهر زادمو میگم. دلم واسش خیلی تنگ شده. امیدوارم امشب ببینمش. هر وقت که اون میاد خونمون من سرکارم. واسش یه ماشین رونیز هم خریدم. البته شاخ در نیارین منظورم یه رونیز اسباب بازی بود. تقریبا نصفه هیکل خودشه. آخ جون دهنم آب افتاد یک گازی ازش بگیرم امشب که ردش تا چند وقت رو دستش بمونه تا همیشه من در خاطرش باشم.
خوب دیگه بریم به کارای عقب موندمون برسیم. خدا رو شکر.